موجود حقیقی بجز از ذات خدا نیست مائیم صفات و صفت از ذات جدا نیست هر جا که تو انگشت نهی آیت حق است زان نیست معين که کجا هست و کجا نیست + نوشته شده در شنبه 2 آبان1388 10:11 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
+ نوشته شده در چهارشنبه 29 مهر1388 3:30 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
(طراح : هلنا پارسیان- مهر ۱۳۸۸) + نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 11:19 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
مرا که مست اویم این خمار خواهد کشت + نوشته شده در جمعه 17 مهر1388 11:18 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان
+ نوشته شده در چهارشنبه 13 خرداد1388 9:28 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
( طراح: هلنا پارسیان ـ بهمن ۸۷)
+ نوشته شده در یکشنبه 4 اسفند1387 5:34 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
+ نوشته شده در پنجشنبه 12 دی1387 11:6 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
داد درویشی از سر تمعید سر قلیان خویش را به مرید گفت که از دوزخ ای نکو کردار قدری آتش بروی آن بگذار.....بگرفت و ببرد و باز آورد عقد گوهر ز در جدا آورد گفت که در دوزخ هر چه گردیدم درکات جحیم را دیدم....آتش و هیزم و زغال نبود اخگری بهر اشتعال نبود هیچ کس آتشی نمی افروخت.......ز آتش خویش هر کسی می سوخت + نوشته شده در یکشنبه 28 مهر1387 9:8 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
+ نوشته شده در جمعه 26 مهر1387 4:30 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
نه از خاکم نه از بادم نه از آبم نه از آتش نه از عرشم نه از فرشم نه از کونم نه از کانم نه از دینی نه از عقبی نه از جنت نه از دوزخ نه از آدم نه از حوا نه از فردوس رضوانم مکانم لامکان باشد نشانم بی نشان باشد نه تن باشد نه جان باشد که من از جان جانانم دویی از خود برون کردم یکی دیدم دو عالم را یکی جویم یکی گویم یکی دانم یکی خوانم ز جام عشق سر مستم دو عالم رفت از دستم بجز رندی و قلاشی نباشد هیچ سامانم + نوشته شده در پنجشنبه 25 مهر1387 9:19 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
+ نوشته شده در پنجشنبه 17 مرداد1387 3:15 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
( طراح: هلنا پارسیان ـ ۱۲/مرداد/۱۳۸۷) + نوشته شده در شنبه 12 مرداد1387 3:8 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
تاک صد بوسه ز خورشید روایت از دور
تا که صد خوشه ز خورشید بر آید انگور ابر می آید سر تا پا نثار و ایثار سیر ریزش را می بخشد بر شالیزار رود می گرید تا سبزه بخندد شاداب باد می رقصد تا غنچه بخواند آواز..... ....... پس چرا ما به این سان نباشیم؟........ به خود آییم و بخواهیم که انسان باشیم + نوشته شده در دوشنبه 7 مرداد1387 2:40 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
( طراح : هلنا پارسیان ـ خرداد ۱۳۸۷) + نوشته شده در شنبه 22 تیر1387 5:30 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
+ نوشته شده در سه شنبه 21 خرداد1387 6:32 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
لقمه ی هر خورنده را در خور او دهد خدا آنچه گلو بگیردت حرص مکن ....مجو .....مجو گفتم کو شراب جان ای دل و جان فدای آن من نیم از شتر دلان .......تا برمم به های و هوی خاموش باش معتمد محرم راز نیک و بد آنکه نیازمودیش راز مگو به پیش او + نوشته شده در شنبه 4 خرداد1387 0:34 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
خدایا. . . . . . . .
من در کلبه ی فقیرانه ی خود چیزی دارم که تو در عرش کبریاییت نداری. . . . من همچون تویی دارم و تو چون خودی نداری + نوشته شده در شنبه 28 اردیبهشت1387 0:40 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
در خاک میامیز که تو گوهر پاکی
در سرکه میامیز که تو شکر و شیری هر چند از این سو ی تو را خلق نداند آن سوی که سو نیست چه بی مثل و نظیری این عالم مرگ است و در این عالم فانی .... گر زان که نمیری نه بس است این که نمیری + نوشته شده در دوشنبه 23 اردیبهشت1387 3:56 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
02_Del + نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387 6:58 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
دفع مده دفع مده من نروم تا نخورم عشوه مده عشوه مده .عشوه ی مستان نخرم وعده مکن وعده مکن مشتری وعده نیم یا بدهی یا ز دکان تو گرو من ببرم گر تو بهایی بنهی تا که مرا دفع کنی روکه بجز حق نبری گرچه چنین بی خبرم پرده مکن پرده مدر در سپس پرده مرو راه بده راه بده یا تو برون آ ز حرم ای دل و جان بنده ی تو بنده شکرخنده ی تو خنده ی توچیست بگو جوشش دریای کرم لاف زنم لاف زنم که تو راز کنی لاف مرا ناز کنم ناز که من در نظرت معتبرم چه عجب ارخوش خبرم چونکه تو کردی خبرم چه عجب ار خوش نظرم چونکه تویی در نظرم بر همگان گر ز فلک زهر ببارد همه شب من شکرن در شکرن در شکرن در شکرم گر بدهی می بچشم ...ور ندهی نیز خوشم سر بنهم ..پا بکشم...بی سر و پا می نگرم + نوشته شده در جمعه 23 فروردین1387 2:50 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
از ساغر او گیج است سرم از دیدن او جان است تنم
از شیره ی او من شیر دلم درعربده اش شیرین سخنم میگفت که تو در چنگ منی من ساختمت .. ... چونت نزنم من چنگ تو ام بر هر رگ من تو زخمه زنی من تن تنمم....... حاصل ..... تو ز من دل بر نکنی تا نیست مرا من خود چه کنم...... + نوشته شده در پنجشنبه 23 اسفند1386 7:59 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
تا به دامان تو ما دست تولا زده ایم
به تولای تو بر هر دو جهان پا زده ایم روحش شاد ......... یادش گرامی ( استاد سید خلیل عالی نژاد ) + نوشته شده در یکشنبه 19 اسفند1386 12:41 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
آه چه بی رنگ و بی نشان که منم کی بینم مرا چنان که منم
این جهان وان جهان مرا مطلب کین دو گم شد در آن جهان که منم هیچ ا گر سایه پذیرد من همان سایه ی هیچم...... + نوشته شده در یکشنبه 21 بهمن1386 0:6 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
وَالتِّينِ وَالزَّيْتُونِ ... وَطُورِ سِينِينَ ... وَهَذَا الْبَلَدِ الْأَمِينِ ... لَقَدْ خَلَقْنَا الْإِنسَانَ فِي أَحْسَنِ تَقْوِيمٍ ... ثُمَّ رَدَدْنَاهُ أَسْفَلَ سَافِلِينَ ............ سوگند به انجير و زيتون ... و سوگند به طور سينا ... و سوگند به اين شهر امن ... كه ما انسان را در نيكوترين نظم و اعتدال و ارزش آفريديم ... آن گاه او را به سبب گناهكارى به مرحله پست ترينِ پَستان بازگردانديم ......... + نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386 9:38 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
+ نوشته شده در جمعه 12 بهمن1386 8:49 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
بمیرید بمیرید و زین مرگ مترسید کز این خاک برآیید سماوات بگیرید..... بمیرید بمیرید و زین نفس ببرید که این نفس چو بندست و شما همچو اسیرید..... دل را ز خود برکندهام با چیز دیگر زندهام..........عقل و دل و اندیشه را از بیخ و بن سوزیدهام + نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386 9:55 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
( طراح:هلنا پارسیان ـ بهمن ۱۳۸۶) + نوشته شده در چهارشنبه 10 بهمن1386 6:40 بعد از ظهر توسط هلنا پارسیان |
خدایا..... ما اگر بد کنیم تو را بنده های خوب بسیار است تو اگر مدارا نکنی....! ما را خدای دگر کجاست ......!؟؟؟ + نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386 3:6 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
ما صوفیء سر مست و قدح نوش و فقیریم صافی دل و صافی نظر و صاف ضمیریم سلطان طریقت شه بی تاج و سریریم محتاج به حقیم نه بر شاه و وزیریم ای هم دم و هم راز نبی در شب معراج ای سج و سلیمان به درت بنده و محتا ج خاک قدمت بر سر شاهان جهان تاب مارا به هوایت دل و دین رفت به تاراج بس طعنه زاغیار یار شنیدیم علیا ما عشق تو نا دیده خریدیم علیا اندر همه جا نقش تو دیدیم علیا ...
+ نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386 2:48 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
مستانه کف زن خود را هدف زن راه سما است شادان بزن دست هر کس به خود رست امشب شود مست با عشق و مستی شاید که رستی از قید هستی وز خود پرستی در کوی جانان بگذر ز درمان جان پریشان قربان کن آسان + نوشته شده در سه شنبه 9 بهمن1386 1:44 قبل از ظهر توسط هلنا پارسیان |
|
| ||||||